تا حالا احساس تنهایی کردی؟ اصلاً میدونی تنهایی یعنی چی؟ به نظر تو به چه حالتی
میگن تنهایی؟
خوب ممکنه بگی وقتی مثلاً هیچکی خونه نیست، خودم تنهایی خونهم،
یعنی تنهام. یا مثلاً وقتی توی اتاقم هستم و کس دیگهای اونجا نیست، تنهام. خوب!
اینم یه جور تنهاییه.
ولی یه نوع تنهایی دیگه هم هست. تو ممکنه بین چند نفر
باشی و احساس کنی تنهایی. تا حالا شده دلت بگیره؟ میدونم حتماً شده. شده توی اون
لحظه دلت بخواد با یکی حرف بزنی ولی ندونی با کی؟ یعنی کسی رو پیدا نکنی که حرفاتو
بهش بزنی؟ اینم یه جور دیگهی تنهاییه. این تنهایی رو حتی وقتی بین دوستات هستی، یا
پیش پدر و مادر یا خواهر و برادرت، یا خیلیای دیگه، هم حس میکنی.
من
میتونم بگم تقریباً همیشه تنها بودم. یعنی خیلی وقتا حس تنهایی باهام بوده. چه
وقتی بچه دبستانی بودم، چه الان که هیجده سالمه. خیلی وقتا دلم میگیره، حوصلهم از
همه چی سر میره. پا میشم میام توی اتاقم. درم میبندم. جالب اینه که اکثر این
مواقع، کامپیوترم همدم تنهاییم بوده! چون شنونده خیلی خوبیه... هر چی دلت بخواد بهش
میگی، ولی اون یه کلمه حرف نمیزنه، خلاف میلت عمل نمیکنه، با مهربونی فقط به
حرفات گوش میده. واسه همین اکثر وقتایی که دلم میگیره میام پای کامپیوتر میشینم.
بعضی وقتا فقط آهنگ گوش میدم، بعضی وقتا هم مثل الان، میشینم
مینویسم.
حالا به نظر تو تنهایی خوبه یا بده؟ یعنی نظرت در مورد تنهایی
چیه؟ تو بیشتر دوست داری توی یه جمع باشی یا توی خودت؟ من یه جورایی تنهایی نوع اول
رو دوست دارم. توی تنهایی آدم بیشتر میتونه خودشو بشناسه، بیشتر میتونه فکر کنه.
خودتی و خودت. این یه تنهایی خوبه.
ولی وقتایی که دلت گرفته... دلت میخواد با
یکی حرف بزنی، ولی با خودت فکر میکنی با کی اونقدر راحتی که حرفتو بزنی؟ با پدرت؟
مادرت؟ یا خواهر یا برادرت؟! اینجاست که اگه کسی رو پیدا نکردی، احساس تنهایی دومی
میاد به سراغت. دوست داری یکی پیشت بود، یکی بود که میتونستی باهاش حرف بزنی، یکی
که حرفاتو بفهمه، یکی که احساستو درک کنه. یه دوست...
تنهایی نوع دوم، خیلی
وقتا آزاردهندهس؛ دلت میخواد سرتو بذاری روی زانوتو گریه کنی؛ ولی یادت میاد که
مدتهاست قطرهای اشک، به عنوان گریه، از چشات نریخته. چه وقتی بابات دعوات میکرد،
چه وقتی از چیزی ناراحت بودی. و همین بیشتر عذابت میده.
امیدوارم هیچ وقت
تنها نباشی.
* * *
میدونی... خیلی وقتا با خودم فکر میکنم اینا رو
من مینویسم؟ من یعنی همون پسر شاد و شوخطبع و خوشخنده که معروفه به ترک دیوارم
میخنده؟ همون پسری که به نظر خیلیا و شاید خودش، بویی از احساسات و عواطف نبرده!!
نظر تو چیه؟ به نظر تو اینا رو کی مینویسه؟ من مینویسم یا اون پسرک مریخی؟